تبليغاتX
.::آفتاب مهربانی::.

برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها

میلاد امام رضا (ع) بر همه شیفتگان حضرتش تهنیت باد

برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها برو شادیت و بکن مثل اینکه تولده ها

یا امام غریب غریبان را دریاب

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 12:10  توسط Negar  | 

 

نشانت را میدانستم و تا سر کوچه بیقراری با تو همنفس شدم

ریه های زمانم تنها یک لحظه تو را تنفس کردند و از آن پس روزگارم بوی شیدائی گرفت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 14:35  توسط Negar  | 

 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 17:30  توسط Negar  | 

حتما این شعر را خیلی از شما ها شنیدین و يا جائي خوندين:

شب ها همه گر قدر بودی شب قدر بي قدر بودي!

به نظر من زيبائي اين شعر در همان واج آرائي هست كه در آن به كار رفته.نكته اي كه به ذهن من رسيد اين هست كه ميتوانيم هرشبي كه بيشتر با خدا الفت ميگيريم را براي خودمان به عنوان شب قدر در نظر بگيريم شبي كه از هزاران عبادتي كه داشته ايم برتر باشد.

خواجه حافظ شيرازي شعري دارند كه من در توضيح حرفهايم يك بيت از آن را اينجا مينويسم:

چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي

آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

به نظر شما براتي كه خواجه حافظ گرفته دقيقا همان شب قدر بوده؟يا فكر ميكنيد كه ايشان در سير روحاني خود به مكاشفاتي دست يافته اند كه اندازه شب قدر براي او با ارزش بوده است؟

دوست دارم در اين مورد نظرات دوستانم را بدانم.

شهادت اسوه عدالت امام علي (ع)را هم به همه تسليت ميگويم و از همه شما التماس دعا دارم.

يا علي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 12:53  توسط Negar  | 

مثل نیلوفری ام در شب بودائی خویش

می نشینم به تماشای شکوفائی خویش

رو به ژرفای درون موج زنان می پیچم

می روم محو شوم در دل دریائی خویش

چشم دیدار کسی نیست در آئینه من

بس که در حیرتم از دیدن رویائی خویش

مثل یک بید که در چشمه به خود خیره شده ست

چه طربناکم از احساس شناسائی خویش

چشمه ها!گرم بجوشید و به دریا برسید

تا ببینید در آن آینه زیبائی خویش

این چه غوغای غریبی ست که می خواندمان

رو به آفاق درخشان تماشائی خویش؟

این چه شطحی ست که پیچیده در این حیرتگاه؟

سجده کن روح پرستنده!به یکتائی خویش

از ازل تا به ابد فرصت شیدائی ماست

زنده ایم از نفس سبز مسیحائی خویش

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 12:14  توسط Negar  | 

سوال:

 

"توکل" را چگونه معنا میکنید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 10:51  توسط Negar  | 

 

به....

بعداز تو چه میدانی که معصومیت نگاهم پشت غبار خاطراتت رنگ باخت و هنوز هم گوشهایم را برای شنیدن صدای پای قاصدکها تیز کرده ام...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 13:3  توسط Negar  | 

رمضان ماه رحمت الهی

وقتی ماه مبارک رمضان از راه میرسد چه احساسی به شما دست میدهد؟از اینکه به یک میهمانی بزرگ دعوت شده اید و سر سفره رحمت خالق بی همتا می نشینید و حضرت دوست با بهترین ها به استقبالتان می آید بر آستان او چه هدیه ای دارید؟

میزبان ما بی نیاز از هر هدیه ای هست و این ماهستیم که فرصتی به ما داده شده تا خود را بسنجیم و از رحمت بی پایان خدا بهره مند شویم.

بزرگی گفته:

اگر فنجان کوچکی را زیر باران نگاه دارید ،به اندازه همان فنجان به شما میرسد

اگر کاسه ای بزرگ نگاه دارید ،به همان اندازه در آن آب جمع میشود

چه ظرفی در زیر باران رحمت الهی قرار داده اید؟

 

و جمله آخر اینکه

الهی:

آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست

قلبی که به عشقت نتپد جز گل نیست

آن کس که ندارد به سر کوی تو راه

از زندگی بی ثمرش حاصل نیست

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 13:35  توسط Negar  | 

ای عشق!

چقدر دلم برایت تنگ شده و جای خالیت را در گوشه تنهائی هایم احساس میکنم!

تو را در هرکجا که بتوان تصور کرد،جسته ام!

در چشمان آهو وار یک عاشق،اما آنجا فقط رمیدی و رمیدی و رمیدی...

در لا به لای طومارهای دین جستجویت کرد اما آنجا فقط رنگ و بوی ریا میدادی...

در قلب یک جهاندیده یافتمت!اما آنجا هم به نام دیگری سند خورده بودی!

بگو تو را کجا میتوان یافت؟نشانت را در کجا بجویم؟نکند از تو جز یک نام نباشد و من بیهوده میگردم؟

چه تردید تلخی دارم،این همه جستجو و رسیدن به هیچ؟

ما را ببخش که بازیچه های دست هوس گشتیم و تو را لاجرم در نیمه راه گمراهیمان گم کردیم!و یا شاید هم فراموشت کردیم!

حق داری اگر از خون ما نگذری!ما شهیدان راه تو نیستیم!تنهاسیاهی لشکری هستیم که جاده های یقین را می پوشانیم و کسی را اجازه ورود در وادی سرگردانی های تو نمی دهیم.بر ما ببخشای ای وجود بی وجود که تو را ندیدیم و شاید هم دیدیم و ندیدیم.ما را ببخش...ما را ببخش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 13:48  توسط Negar  | 

 

درهای دوزخ و بهشت به هم چسبیده اند، شیطان فقط از در جهنم میتواند بگذرد و فرشته فقط از در بهشت،اما آدم از هر در که دلش بخواهد می تواند وارد شود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 12:24  توسط Negar  |